عشق داداش
مدام سوال میکنی دختر یا پسر اخه گفتم تو عاشق پسر ها هستی و شدیدا دوست داری داداش کوچولو داشته باشی و این واسه ذهن کوچولو تو شده یه دغدغه بزرگ مدام توی روز سوال پیچیم میکنی واسه همین از ترس اینکه بعد به مشکل نخوریم با اینکه جنسیت این فرشته کوچک نمیدونم بهت گفتیم خدا یه خواهر کوچولو بهت هدیه داده. اما قانع نمیشی و باور کردنی نیست اما همین که از خواب پامیشی میای اتاقم و میگی مامان نمیشه به خدا بگیم نی نی مون پسر بشه من قول میدم دیگه اذیت نکنم یا میگی مامان شاید دوقلو باشه و یکی از قل هاش به خاطر من خدا بهمون پسر هدیه بده مثال هم میزنی مثل سه قولو های مهدمون مامان یکی دختر دو تا پسر چون میدونی من دختر دوست داشتم م...
نویسنده :
مامی مهیار
17:00
مسافر کوچولو
عزیزم بزار واست بنویسم وقتی فهمیدی من میخوام واست یه همراه به دنیا بیارم چقدر ذوق کردی با این که بهت سپردیم به کسی نگی این یه راز و عکس همیشه که راز دار خوبی بودی این دفعه از سر ذوق کودکانه رازمون زیاد تو دل کوچولو نگه نمیداشتی و به کسانی که احساس نزدیکی میکردی میگفتی مثل خاله زهره و خاله بابا جون .خانم اختری ...... کافی بود یکی زنگ بزن خونمون و من پشت تلفن مدام ایما و اشاره میکردم چیزی نگی
نویسنده :
مامی مهیار
17:00
تولد ستایش
تولدستایش
روزی که فهمیدی برادر شدی
امروز میخوام واسه تععین جنسیت نی نی برم تو بابا هم با من اومدید داخل اتاق از قبل بهت گفتم نی نی دختر و قرار برات یه ماشین فلزی بزرگ از اون دنیا بیاره و باز قانع شدی دختر اخه سه ماه مدام بهت میگفتیم دختر و خیلی کم گذاشتیم امید ببندی که پسر باشه همین که دکتر طاهریان به خانم منشی که گزارش سونو تایپ میکرد گفت یک جنین زنده پسر انگار تو از من بیشتر منتظر بودی انقدر ذوق کردی از دکتر اومدیم بیرون انقدر مهربون و خوسحال بودی میگفتی مامان بگو داداشم با ماشین تو اون دنیا خوش باشه بازی کنه دیگه دغدغه جدید تو شده اسم انتخاب کرد مدام به من بابا اسم پیشنهاد میدی لئوناردو .مایکل انجلو. رالف خرابکار .شخصیت های کارتن های...
نویسنده :
مامی مهیار
16:59
استخر رز
١/٥/ ٩٢ امروز دومین جلسه دوره دوم شنا بود که میبردمت برای اولین بار بدون کمربند کمکی شنا کردی خیلی لذت بخش بود کرال پشت میرفتی دوچرخه میرفتی کلی ذوق کرده بودی راستی این دوره پارسا جون هم برای آموزش میاد اونم پیشرفتش خیلی عالیه با هم مسابقه میدید مدام میخوای ازت عکس بگیرم یه عکس قشنگ درحال استارت زدن ...
نویسنده :
مامی مهیار
16:58
استخر رز
اخلمد
اخلمد
این جمعه هم چون هفته پیش خوش گذشت باز تصمیم گرفتیم بریم اخلمد شب قبل تا دیر وقت بیدار بودی صبح هر کار میکردم از خواب بیدار نمیشدی میگفتی مامان ده دقیقه بخوابم زمان نمیدونستی بر حسب عادت چون هر موقع میگفتی ده دقیقه دیگه دست از سرت برمیداشتم این حرف و میزدی تا شنیدی که خونواده بهار جون هم میخوان بیان ناراحت شدی چون از بابای بهار که به تقلید سجاد دایی امین صداش میکردی میترسیدی عزیزم از بس شیطونی میکردی مجبور بودیم از اشخاص مختلف تورو بترسونیم از محمد اقا پسردایی بابا یا از پسردایی مامان که گفتم به تقلید از سجاد دایی امین صداش میکردی یا از پلیس ها از راه دور میگفتی همکارشون هستی وقتی بهشون نزدیک میشدیم میترسیدی و...
نویسنده :
مامی مهیار
16:57








